حكيم ابوالقاسم فردوسى

287

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

آنگاه از آنجا آهنگ رفتن كرد و بدين سان آن شاه ايران كه شور و تلخيهاى بسيارى از گيتى چشيده بود ، با شادى و كامروايى برفت و از جيحون بگذشت و به سوى بلخ رفت . يك ماه در بلخ بماند . سرِ ماه از بلخ روان شد . در هر شهرى كه مىرسيد ، مهتر نامور و سرافرازى را با سپاهيانى در آنجا مىگذاشت . بدين سان به سوى طالقان و مرو رود آمد و همه‌جا پر از ناى و آواى ساز شد . سپس شاه ايران آن پيلان و گنج و سپاه را به سوى نيشابور آورد . همهء آن شهر را بيآراستند و مِى و ساز و رامشگران بخواستند . بر فراز سر ايشان ، از كران تا كران ، درم و لركيماس و مشك و دينار بريختند . كى خسرو به همهء درويشان و دست‌ورزان شهر از گنج خويش درم بداد و بدينشان پنجاه و پنج هميان در ميان ايشان پراكند . سرِ هفتهء ديگر آهنگ رفتن به رى كرد و سراسر آن راه را با رامش و رود و مِى برفت . در رى نيز دو هفته بماند و دست به بخشش گشود . به سديگر هفته آهنگ شيراز كرد و چندين فرستاده را از رى به سوى كِى كاووس در پارس فرستاد « 1 » .

--> ( 1 ) - ثعالبى شرح آنچه را كه از گريختن افراسياب از گنگ دژ و تصرف گنگ دژ توسط كى خسرو تا كنون ذكر شد ، به طور خلاصه بدين گونه روايت مىكند : « چون كى خسرو به گنگ دژ درآمد ، آن را چون بهشتى يافت سخت زيبا و پاكيزه و سرشار از خوراك و آذوقه . در آن به آسايش و آرايش پرداخت و داد عيش و نوش بداد و داراييهاى آن را گرد آورد . پس از آن رستم و فرماندهان ، درست آن ديدند كه كى خسرو به ايران بازگردد و او را بيم دادند كه مبادا كشور تباه گردد يا دشمنان بدان به چشم آز بنگرند يا افراسياب ترفندى به كار برد و بدان دست‌درازى كند . [ اين قسمت از روايت مىتواند اشاره‌اى تلويحى به آنچه كه پيش از اين در باب تاختن افراسياب به سيستان ذكر شد ، باشد ] . كى خسرو آمادهء بازگشتن به ايران شد و آن سرزمين را به پادشاهانش واگذاشت و بر آنها باج بست و به تاخت روانهء ايران شد . فغفور و ديگر شاهان او را خدمت كردند و نماز بردند و خواسته‌ها به او بخشيدند و دادن باژ را گردن نهادند و در ركاب كى خسرو در خشكى و دريا فراز آمدند و او را تا سياوش‌آباد [ سياوشگرد ] همراهى كردند . كى خسرو به سياوش‌آباد درآمد و از شادى و پيروزى و اندوه ياد پدر گريست . سپس از آنجا به بهشت گنگ آمد و از مردم آن در بارهء افراسياب پرسش كرد . ليكن مردم چيزى بيش از او نمىدانستند . كى خسرو به سامان بخشيدن كارها و استوار ساختن مرزها پرداخت و شاهان چين و ختن و ترك را به كشورهايشان بازگرداند و به آنان خلعت داد و فرماندهان خود را به فرماندارى بخشهاى كشور برگزيد . سپس به چاچ و از آنجا به بخارا رفت و از جيحون گذشت و در باغ با سپاهيانش ديدار كرد و به سوى خراسان روان شد و او آنجا به پايتختش در فارس بازگشت . » ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 149 - 148 . نيز از جنگهاى كى خسرو كه تا كنون ذكر آن با افراسياب گذشت ، در يسنا 11 فقرهء 7 ، گوش ( درواسپ يشت ، فقرات 21 - 22 و 18 - 17 و زامياد يشت ، فقرات 93 - 77 ياد شده است .